آنکه آورده مرا باز برد در وطنم!

سلام

بعد از فضای مرگی که روزها درگیر آن بودم با این ابیات به نوعی دلخوش شدم...

پس پیشنهاد می کنم اول پایین را بخوانید بعد بالا را!

نیم از عالم خاک

روزها فکر من این است و همه شب سخنم

که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

از کجا آمده‌ام‌، آمدنم‌ بهر چه‌ بود

 به‌ کجا می‌روم‌ آخر ننمائی‌ وطنم

‌ ‌ مرغ‌ باغ‌ ملکوتم‌ نیم‌ از عالم‌ خاک

 ‌ دو سه‌ روزی‌ قفسی‌ ساخته‌اند از بدنم

 ‌ خنک‌ آن‌ روز که‌ پرواز کنم‌ تا بر دوست

 ‌ به‌ هوای‌ سر کویش‌ پر و بالی‌ بزنم

 ‌ من‌ به‌ خود نامدم‌ اینجا که‌ به‌ خود باز روم

‌ آنکه‌ آورده‌ مرا باز برد در وطنم‌

 

/ 6 نظر / 6 بازدید
آدم

سلام. ... خدا حافظ چیز تازه اگر یافتید بر این دو اضافه کنید تا بل باز شود این در گم گشته بر دیوار

...

در مطبخ عشق جز نکو را نکشند لاغر صفتان زشتخو را نکشند گر عاشق صادقی ز کشتن مگریز مردار بُود هر آنکه او را نکشند.

مریم طهماسبی

آقا من که اهل شعر و شاعری نیستم ولی مثل اینکه خوانندگان تو حرفه ای هستند! به هر حال اون شعر بعد از این رو که حاوی دنیا وایسا و... این حرفها بود رو چرا نگذاشتی؟

ر.موسوی

مدت طولانی ایست که پنجره مربوط به ارسال نظر جلوی من باز است و به پر پر زدن مکان نما نگاه می کنم. نمی دانم چرا اما اصرار دارم چیزی بنویسم. من بردم. چیزی نوشتم. اما ای کاش جوابی داشتم تا بنویسم.

ر.موسوی

نه یه چیزی : گویند سنگ لعل شود در مقام صبر آری شود ولی به خون جگر شود

ایوب

سلام بابا دیگه کم کم داره ازت یه عارف در میاد حاجی . رفتی تو حال قربون دستت این از آشپز خونه یه لیوان آب واسه ما بیار دمت گرم[گل][شوخی][شوخی][شوخی]