بردی از یادم / دادی بر بادم

عاشق بی زمانی درونم

عاشق سکوت و یک فنجان قهوه داغ

و اینکه صبر کنم

و دستانم بسوزد

تا اینکه خنک شود

و برایم قابل خوردن باشد.

اینگونه است که یاد مفهوم عشق می افتم که با صبر همراه است...

و ناگاه این ترانه را از صدای عشق شنیدم

بردی از یادم / دادی بر بادم

 

/ 1 نظر / 6 بازدید
کیانوش کمانگر

[متفکر]