نوشته اثری جاویدان تر از صداست

سلام

وقتی کتابی را می خوانم 

متوجه دروغهایی می شوم که شنیده ام

همچنین متوجه نانوشته ها و ناگفته هایی می شوم که به اسم کتاب شنیده و فهمیده ام

ای کاش برای سخن رسمیتی بود

ایکاش برای سخن این مثال مطرح نبود که چون سنگی است که به هوا می پرد و رفته است...

و بدتر از همه ایکاش هرگز دست به گشایش حقیقت نمی گشودم.

دانستن تنهایی می آورد...

/ 9 نظر / 12 بازدید
ازی

اقا عیسی این روزا خیلی به خودم صدمه می زنم. مثلا پام شکست و دوباره چند روز پیش با صورت خوردم زمین و گونه ام اسیب دید و معمولا خیلی به در و دیوار م یخورم. چه طور می تونم بفهمم پیام ناخوداگاهم چیه تا از صدمه زدن به خودم دست بردارم/؟ من انر}ی ارتمیس رو تا حالا خوب زندگی کرده بودم ولی الان دارم به خودم استراحت و ارامش می دم ولی کماکان این صدمه زدن ها به خودم ادامه داره. چه طور می تونم پیامش رو درک کنم تا ازش بگذرم؟

ازی

اقا عیسی این روزا خیلی به خودم صدمه می زنم. مثلا پام شکست و دوباره چند روز پیش با صورت خوردم زمین و گونه ام اسیب دید و معمولا خیلی به در و دیوار م یخورم. چه طور می تونم بفهمم پیام ناخوداگاهم چیه تا از صدمه زدن به خودم دست بردارم/؟ من انر}ی ارتمیس رو تا حالا خوب زندگی کرده بودم ولی الان دارم به خودم استراحت و ارامش می دم ولی کماکان این صدمه زدن ها به خودم ادامه داره. چه طور می تونم پیامش رو درک کنم تا ازش بگذرم؟

ازی

مرسی به خاطر جوابتون و شرمنده به خاطر اینکه چندین بار پیامم امده. هربار به من ارور می داد و من فکر می کردم که فرستاده نشده. من می دونم سایه ام پرسفونه و دارم سعی می کنم که متعادل تر و پذیرنده تر بشم و پوزیدونم رو هم که سرکوب کرده بودم این روزا دارم بهش بال و پر می دم. خوب حالا که من دارم به سایه هام میدون می دم دیگه چرا انقدر به خودم اسیب می رسونم؟!!! می ترسم خودم رو بکشم از بس که تن و بدنم شکستگی و کبودی داره این یکسال گذشته!!!

ازی

دوباره ارور داد ولی حالا ایشالله که اومده باشه. دوباره نمی فرستم. از پیامتون در وبم هم ممنون. شما هم یکی از معلمانی هستید که در این راه بهشون برخوردم. امیدوارم که شاگرد خوبی باشم[چشمک]

ازی

beingو Doing شاید! کتاب زن بودن رو دو سه بار دوره کردم. حق با شماست. برای من انجام دادن همیشه مهم بوده. و حالا برای رشد خودم هم دارم اگاهی رو ذره ذره می جوم و فرو می دم و از این عمل لذت می برم. نمی دونم اگه زمانی فقط باشم بدون دانستن بدون اگاهی بدون رشد چه بر سرم می یاد؟!!!!!باید تمرین کنم. ممنون به خاطر جوابتون. سعی خودم رو می کنم که فقط باشم. [گل]

ازی

یه سری آدمها مثل شعرند...یه شعر نو...مثل شعر های مشیری ... مثل فروغ... مثل سهراب ... جدیدا مثل عاشقانه های علی صالحی... باید خوندشون...حسشون کرد... حفظشون کرد... بعد دوباره با چشم های بسته زمزمه اشون کرد ... اروم اروم مزه مزه کرد.... باهاشون یخ کرد...داغ شد... بعد دل با عِطر خاطرشون هُری بریزه پایین... برای درکشون باید طراوت و کرشمه بهاری، پختگی و طنازی تابستون، روح شاد و رنگارنگ پاییزی و دل پاک و سپید زمستونی داشته باشی... باید اهل خیس شدن زیر بارون... اهل مه های صبحگاهی... اهل خیال و رویا ... اهل بیداری های شبانگاهی باشی....باید چشم هات گاه به گاهی خیس خیس باشه... گاهی باید خواب گنجشکی رو ببینی که توی رویاش ...

ازی

گاهی باید خواب گنجشکی رو ببینی که توی رویاش خواب تیرکمون می بینه و شیشه ای که خواب سنگ ... یا حس کودک شیطانی که خواب پرنده شدن رو میبینه... گاهی باید بتونی با سروده هاش همنوایی کنی ... باید بتونی منطق رو با احساس و احساس رو با منطق چنان در هم بیاویزی تا دیگه نتونی از هم تشخیصش بدی انگاری که از ازل همین بوده و همین... خیلی بخوای اهل حساب و منطق باشی باهاشون، مثل ماهی از دستت لیز می خورن... خلاصه که خیلی نرم و آروم باید باهاشون برقصی... و تو ترنم زیباترین قصیده در لبان خداوندی، بدرخش تقدیم به شما[گل]

مهدیه

سلام وبلاگهای خیلی خیلی مفیدی دارید مریم جون راست میگفت سه ساعته دارم توشون گیج میزنم مثل یه مسافر غریب شدم .قبلا فکر میکردم از روانشناسی میفهمم اما بعد مدتها خلافش بهم ثابت شده! اما بذارید یکم کن کاش کنم ببینم از این وبلاگ تحصصی چیزی بیشتر از مباحث عمومی و ساده سرم میشه یا نه؟![گل]

مریم

ممنونم از مطالب مفیدتون