سری به ما نمی زنی؟!!

با خواندن گه گدار سرنوشت برخی دوستان

با شنیدن داستان زندگی خیلی از اطرافیان

اصلا کلا با توجه به جریان داشتن زندگی

گاهی دلم برای خودم

برای خدای خودم

برای خود خودم

برای خدای خود خودم

تنگ می شود

و باز داستانم تکرار می شود

من خوشحال از این دلتنگی

سرمست از همیشگی بودن ایمان

و سرخوش با بودن های زندگی

اما زمان و سراشیبی زمان صحبتی دیگر دارد...

گاهی دلم می لرزد و حکایت از درونم می کند

و یادم می آید که ما انسانی بیش نیستیم و همین انسان بودن ماست که مارا مختار کرده است...

/ 0 نظر / 16 بازدید