ميراث پدران برای فرزندان

سلام

براستی میراث پدران ما برای فرزندانشان چیست؟

اقتدار پدرانه! father%20and%20son%20rise.jpg

سکوت پدرانه!

خنده پدرانه! 

دعوای پدرانه!

یا زخم پدرانه!

پدران ما خود میراث دار پدرانشان هستند و آنها هم میراث دار پدرانشان ...

میراث پدران همچنان جاریست.

و زخمهای پدرانه همچنان روان.

از پدرتان زخم خورده اید؟ این زخم از جنسی دیگر است!

هی... آغاز سفر زندگی یا سفر قهرمانی ما آن هنگامی است که از قلمدوش پدرمان به زمین می آییم. یا بقول حسین پناهی آن هنگام که از درخت انجیر پایین آمدم!

هی ... یادت می آید کی از قلمدوش پدرت پایین آمدی؟

آن هنگام صدای آغاز سفر توست! زخم خورده یا نخورده! ما میراث دار زخمهای پدرانیم!

بعضی از ما زخم پدرمان را علامت خودمان کردیم! بعضی از ما به انکار زخمهای او زندگی می کنیم.

برخی از ما با زخم پدرمان یتیم می شویم و فکر میکنیم که دیگر دنیا به ما پشت کرده! بعضی دیگر از ما فکر می کنیم پدر یعنی زخم زدن٬ پس هنگامی که پدر می شویم فقط زخم می زنیم.

هی... زخم پدرانه چشم است!!! زخم پدرانه گشایش است دریچه ای است که اگر به آن نگاه کنیم دانه می شویم.

 یاد شعر پدرم می افتم:

در درون هر سیب دانه ها محدوداند                         در درون هر دانه سیب ها نا محدود

دانه باشیم یا سیب؟            دانه باشیم نه سیب!                  دانه باشیم٬ نه! سیب

خالقم  هست حسیب                                             هرچه را داد نصیب

سیب باشیم که با فرو افتادم ببریم عرصه اندیشه فرا

دانه که با روییدن سبز کنیم صحن و سرا

هی... می دونی! هنگامی که از قلمدوش پدر پایین می آمدم یادم رفت که به او بگویم:

پدر! من دانه سیبی بودم که مرا کاشتی و من می رویم.

یادت هست هنگامی که از قلمدوشش پایین آمدی چه گفتی؟

عرصه زندگی چنین است... کل دنیا سیب است و دانه.

خوشحالم...

و باز قطره ای اشک...

خالقم هست حسیب!

/ 15 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد

سلام خيلی زيبا بود دارم ميرم پياده روی برگشتم راجع به پدر ومادر می نويسم مخلصناک

ميثم (سوته دلان)

سلام من آفتاب تو بودم، مرا به سایه چه‌کار؟ شکست پشت غرورم، شکسته‌ام ناچار مرور می‌کنم آوازهای سبزم را هنوز روشنم آری، هنوز مثل بهار بیا دوباره، وسیعِ همیشه نورانی! و حجم خالی قلب مرا ستاره بکار برایم از تپش واژه‌های زنده بگو برای حنجره‌ام، شعرهای تازه بیار اگرچه ابر شدم تار و تیره و سنگین اگرچه سنگ شدم، سرد و بی‌بَر و بی‌بار اگرچه با غزلی چند، مثلِ برکه خوشم، قسم به رود که دیگر نمی‌شوم تکرار

ميثم (سوته دلان)

عيسی عزيزم سلام اميدوارم حالت خوب باشد اگر انتقادهای سازنده شما نبود بنده تا همين جا هم نميتوانستم پيش بروم من مشتاقانه منتظر انتقاد های زيبای شما هستم و به ديده ی منت بر آنها صحه خواهم گذارد پس منتظرم

فاطمه

چه پست عجيبی! ... آدم رو به فکر کردن وا می داره!

زهرا

نمی دونم چرا زخم پدرانه جاش نمی مونه ... ولی زخم مادرانه ...

خاطره

می خوام برای اين مطلبت کامنت بذارم اما هنوز تو تو عکس مطلب بالاييت غرقم،خيلی خوشمزس ، زندگیه ،تو هوام فعلا هيچی نمی فهمم ، هر وقت پام به زمين رسيد بر ميگردم که بنويسم

خاطره

هی می خوام نرم بالا که فکر کنم اما صفحه را که ميام پايين سلام مطلبت به خاطر گردن نی نی خداحافظی ميکنه

نادیا

سلام. بسیار زیباست. دستتون درد نکنه.