می دانی و میدانم

به نگاه کردن هایت هنگامی که من می خواهم داد بزنم

و تو مانع می شوی با چشمانت می گویی می دانم

 

به لب گزیدن هایت هنگامی که می خواهم هوار بزنم از درد درون

و تو دستان مرا می گیری و می فشری که می دانم

 

به نوازش بی گاهت آن هنگام که سرّ درون مرا می خوانی و می فهمی در کجا سیر می کنم

و تو ناگاه وارد رودخانه روان من می شوی و شنا کنان مرا آرام میکنی

 

به دزدیدن نگاهت آن هنگام خیره خیره نگاهت می کنم

و تو با چشمانت می گویی بس است و شرمنده نکن مرا

 

و به گره خوردن نگاهت در نگاهم آنگاه که متوجه آتش درونم می شوی 

و تو ...

می دانم و می دانی

می دانی و می دانم

/ 2 نظر / 9 بازدید
پینه دوز

خیلی خاص و لطیف بود . حس اینکه یکی هست که تمام تو رو بلد باشه و . . . "به دزدیدن نگاهت آن هنگام خیره خیره نگاهت می کنم و تو با چشمانت می گویی بس است و شرمنده نکن مرا" کلا بسی حسودیمان هم شد ....به خالق این حس

ناهید

بله سرفه های دلنشینی است سرفه های مخملی [نیشخند]