يادداشتی بعد از ديدن چندين باره فيلم روز هشتم!

روزی فرا می رسد که بلاهت را لطافت را آرزو کنیم!

روزی فرا می رسد که به خود بگوییم:  چمن نیاز به نوازش دارد٬ صدایش بلند است.

روزی فرا می رسد که دریا را لمس کنیم٬ پاهایمان خیسی دریا را لمس کند

روزی فرا می رسد که به آواز پرندگان پاسخ دهیم!

روزی فرا می رسد که به خورشید نگاه کنیم!

روزی فرا می رسد که خلقت جهان را از خدا بپرسیم!  که چگونه؟

روز اول خورشید...

آسمان ...

زمین ...

و آخر در روز هشتم لطافت و بلاهت  آفریده شدند.   

/ 8 نظر / 21 بازدید
kimiagar

سلام...ممنون از مطالب ارزشمندت.. مطالب به روز شد همراه صميمی منتظرت هستم..[قلب

مائده

سلام من ۵ روز از شما عقب ترم آخه همين ديروز روز سوم را ديدم به وبم سر بزنيد خوشحال ميشم

خاطره

در دادگاه عشق من قسمم قلبم بود و وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن اعلام کرد ....پس محکوم شدم یه تنهایی و مرگ.کنار چوبه ی دار از من خواستن تا آخرین خواسته ام را بگویم و من گفتم به او بگویند دوستت دارم

خاطره

چقدر جالب يه هم اسمم پيدا کردم ،الان هيجان زده شدم اول برم تو وبش فضولی کنم بعد دوباره ميام برات مينويسم ..........اينجا که خيلی قشنگ نوشته،فعلا

خاطره

دوباره سلام ،در مورد روز هشتم خيلی حرفها دارم شايد تو وبلاگم بنويسم.........همين الان این بیت حافظ اومد تو سرم که: آسمان بار امانت نتوانست کشید ×××قرعه کار بنام من *دیوانه زدند باید خیلی عاقل باشیم که عاشق بشیم

فاطمه

سلام. کم بلاهت داريم که بخواهيم آرزوش کنيم؟!!

Matalebat hamishe ghashang va delneshin hastan. Maman Massoumeh