کمندی برای غزال

سلام

امروز که داشتم می آمدم این شعر سعدی (علیه الرحمه) رو با صدای استاد شجریان می شنیدم:

جزای آنکه نگفتی شکر روز وصال

شب فراق نخفتی لاجرم زخیال

دگر به گوش فراموش عهد سنگین دل

که رساند پیام ما مگر نسیم شمال

غزال اگر به کمند اوفتد عجب نبود

عجب فتادن مرد است در کمند غزال

...

lrg-355-img_1901_gazelle.jpg

با خودم فکر می کردم که همهمون غزالی در زندگی داریم برای در کمند انداختن. و همهمون هم تمام اهداف زندگی مون حول این غزال می چرخه!!!

اما آیا تا حالا شده خودمون در کمند غزال بیافتیم؟

ببین غزال زندگیت چیه! ببین او در کمند توست یا تو در کمند او؟

چه خوب اگر غزال ما رو به آسمون ببره

و چه بد اگر رم کنه و ما هم پشت سرش رم کنیم. اونوقت انگار یک گاو وحشی رو در یک مغازه چینی فروشی رها کرده باشن....

هی...

می دونی٬ همهمون در ماهیت شکار کردن مشترکیم. همه بلدیم شکار کنیم. اما نمی دونیم اونی که بدنبالش هستیم همونیه که ما باهاش پرواز می کنیم یا نه!

هی...

یاد مثلی منسوب به حضرت علی (ع) می افتم. که پدرم همیشه تکرار می کنه:

{کل من فی الوجود یطلب صیدا                                   انما الاختلاف فی الشبکات}

تمام موجودات هستی در طلب صیدی هستند! تنها اختلاف آنها در کمند آنهاست.

هی...

بعضی ها خودشون غزال شدن و منتظر می مونن تا او یه روزی بیاد و اونها رو شکار کنه..

بعضی ها غزالشون رو گم کردن. برای همین به هر کسی که می رسن تندی کمندشون رو  پرتاب می کنن که نکنه او همونی باشه که من دنبالشم.

 بعضی ها هم تازه غزالشون رو پیدا کردن. می رن به همه نشونش می دن ...

هی...

کمندتون مستدام!

غزالتون متعالی!

/ 18 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

سلام خيلي قشنگ نوشتي. به كلبه ي حقيرانه ي من هم سر بزنيد.

پرستنده

به به! کمند و غزال و ... چشمم روشن. دور از چشم ما چه مباحثی که طرح نمی شود! البته پوشش عارفانه هم که جهت استتار مفاهيم داده ايد! ديدار به منزل آقای هاشمی

...........

با خوندن نوشتت داغون بودم داغونتر شئم.......... ياد عشق بازی خودم و کمندو........ بی خيال.......... من که از اين شوزه زار تلخ عاشقی واسه هميشه رخت بربستم.......فقط خدا همین..............

سه نقطه

کمند و غزال شدن و... واااای... چه می کنه اين کمنده... می شکونه... می سازه... می بره... می بازه... شکستن خوبه. نه؟ داغون شدن هم خوبه. دوباره از اول ساخته شدن... نابود شدن و دوباره بود پيدا کردن... ... ...... ......... ............

سه نقطه

ای وای بر اسيری کز ياد رفته باشد در دام مانده باشد صياد رفته باشد

مهديه

سلام وب با روحی داری٫البته من با سعدی مشکلی ندارم و شعراشو دوست دارم ولی با شجريان خيلی مشکل دارم و نسبت بهش الرژی پيدا کردم. و اصلا نميتونم تحملش کنم در هر حال پايدار باشيد. به وب من هم يه سری بزنيد ممنون بای

ر.موسوی

آپ هستم : عبور چرخ گرانی به روی اینهمه ژان والژان عبور سرب و سیاهی ز سینه باران

خاطره

به به می بينم که نکته دار می نويسين آآآقای هاشمی!!! اول ميگی غزالتون چيه ؟بعد پايين مینویسی کیه؟!!! (بررسی میشود، یک ایل پشت خانمت هستن) این مال مطلبی بود که در مطلب بالایی گفتم به موقعش

خاطره

خوب حالا ... نمیدونم چرایاد کتاب قمار عاشقانه دکتر سروش افتادم ... همان موقعی که ادعا می کنی صیادی،صیدهایت ،صیادت میشوند ... یه موقعی یادمون میره که روحمون را کجای بازی جا گذاشته ایم ... واقعا کاش ما را بالا ببرن ،کاش با، بالایی بازی کنبم و به قول حافظ ای دل ادر بند زلفش از پریشانی منال***مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش راستی چه جالب تفاوت بین صید وصیاد در الف است..... هی نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار... البته میدونم که الان خودش میگه: تو که فقط ادعا میکنی موقع عمل