می هراسم از تعادل

من!

من می ترسم

می ترسم از تعادل

می ترسم که در تعادل راهی به درون بیابم

من!

عادت دارم به نالیدن در پشت دربهای بسته و شش قفل زده

من!

همان ترسوی همیشگی مه نگاهش بر باز نشدن در است و دوست دارد دربهای پیش رویش هرگز

هرگز باز نشوند...

می دانید چرا؟

زیرا نمی داند که بعد از باز شدن در چکار کند!

مرا رها کنید با درهایم

بگذارید با آنها بازی کنم

بازی نالیدن از بسته بودن

بازی آرزو داشتن برای باز شدن

و بگذارید اگر دری باز شد با خیال راحت ببندم

من این گونه ام!

شما چگونه اید؟

/ 1 نظر / 6 بازدید
elahe

ما قفل میزنیم به درها درحالیکه کلید کنار دستمونه انتظار داریم در با یک معجزه باز بشه و بهترین راه هم برامون مشخص بشه!!!![رویا]