تو در میان گلها چون گل میان خاری

چون است حال بستان ای باد نو بهاری

کز بلبلان برآمد فریاد بی قراری

 

ای گنج نوشدارو بر خستگان نگه کن

مرهم بدست و ما را مجروح می گذاری

 

گل نسبتی ندارد با روی دل فریبت

تو در میان گلها چون گل میان خاری

 

عمری دگر بباید بعد از فراق مارا 

کین عمر طی نمودیم اندر امیدواری

 (سعدی)

/ 0 نظر / 4 بازدید