مادر بزرگم هم رفت! خداحافظ مادرجان

و آنروز را بخاطر می آورم که پای تلفن هنگام احوالپرسی به من گفت: ببین احوال من چه خوب چه بد٬ شما مردانگی ات را این طور نشان نده که باد کنی بنشینی و به ما سر نزنی! بیا و ما را ببین.

2003091860361381937_rs.jpg

جمله عجیبی بود. کمی فکر کردم که ما چقدر در زندگی همیشه اینکار را انجام می دهیم و برای آنکه قدرت مردانه را نشان دهیم٬ دوری می گزینیم و سر نمی زنیم! شاید همیشه می گوییم: مردیم! که مردانگی ما عدم ماست!

و ما (من و همسرم- این عکس بالایی هم برای مراسم عقدمون است) رفتیم اصفهان پیشش! هنوز فشار سرطان بر او زیاد نشده بود که هشیاریش را از دست بدهد. اما خیلی ضعیف شده بود. خیلی!

گفتم: { مادر! یادتونه به من گفتین مردانگی ات را اینجور نشون نده... خوب حالا من آمدم!} او خندید و گفت: عیسی مردانگی زن گرفتن نیست! زن نگهداشتن است! زندگی اداره کردن است!

وای.....

در این حیرت بودم که او چگونه با این سن و سال این نصایح را به من می گفت. این اواخر همیشه می گفت: از اینکه وبال گردن همه شدم ناراحتم. می گفتم: آخر چرا مادر همه شما را دوست دارند. می گفت می دانم. اما همه کار دارند و مشکل دارند. نگهداری من هم یک اذیت است برایشان.

وای.....

بگذارید بعضی از خاطرات در درونم بمانند!

خدایش بیامرزد!

در تحلیل آرک تایپی٬ من احساس می کنم انرژی عجیب و عمیق پرسفون در مادرجان (همه خانواده به او می گوییم مادرجان)  بود! او به هر کس از دریچه ای خاص نصحیت می کرد. شاید بعضی از نصایحش برای خیلی ها تکان دهنده باشد. او همیشه درونی حرف می زد. این را من می گویم یا حداقل با من اینطور بود. هی... نگران شدنش هم پرسفونی بود.

 او همچنین انرژی هرمس وصف ناشدنی در پاسخ دادن و شوخی کردن داشت که انشاالله اگر حالم خوب بشه به فراخور زمان خاطراتش را خواهم گفت.

خدا رحمتت کنه مادرجان!

/ 15 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرجان

خدا بیامرزدشان ! روزها وقتی رد می شن چیزهائی به ما می آموزن که اگه خوب گوش بدیم وقت پیری یه بانک اطلاعاتی پر پریم !

مرجان

راستی در مورد کتاب ها غالب کتاب های تولستوی و داستا رو خوندم . ناتور دشت و اعترافات پر پیچ و تاب روسو رو هم خوندم . می مونه اون پیشنهاد گرگ بیابان . می خونمش ... راستی من پیشنهاد می کنم یه پست درمورد کتابائی که توصیه می کنیم بنویسیم . موافقی؟

مرجان

می بخشید من اشتباه کردم . اون کامنت قبلیه مال یه وبلاگ دیگه بود که چند تا پیشنهاد بهم کرده بود . اما از بین پیشنهادات شما من کوری رو بابت مسئله اطاعت اش هدف دار باید بخونم . از بادبادک باز نقد زیاد خوندم هر چند خودش رو نخوندم . درمورد پرینوش صنیعی حتی تا به حال اسمش رو هم نشنیدم !!! سعی می کنم پیداش کنم .

ر.موسوی

نقد و بررسی کتاب «عطر سنبل عطر کاج» ۲۵ مهر - سرای اهل قلم با حضور دکتر نجومیان و .... شرکت برای عموم آزاد more : www.naghdenow.com

ر.موسوی

www.pengo.ir را هم دوست خود می دانيد؟ در لينک دوستان که ديده نمی شود

سارا

سلام.تسليت.لطفا نصحيت هايشان را بنويسيد.حتما اموزنده است.

فريبا ابتهاج

سلام صميمانه تسليت مي گويم. به شما و همه بازماندگان.

خاطره

تسليت ميگم شايد از وقتی به اين جهان اومدی وجودشان را حس کردی ولی حيرانی اثرشان را تا هميشه با خود داری ... به درخت انجیر تبریک میگم !!

هانیه

سلام . راستش با دیدن عکس مادرجان شما به یاد مادربزگ تازه در گذشته خودم که بی نهایت دوستش داشتم و اونم در اثر سرطان تمام بدنش از کار افتاد و خیلی زجر کشید افتادم . خیلی متاثر شدم . خاطرات اونا همیشه با ماست . خدا همه مادر جان ها و مامانی ها رو بیامرزه و روح شون را آرام در پناه خودش بگیره آرزوی صبر و سلامتی برای تمام خانواده تان دارم