جعفری و ماتريکس

و امروز روز ديگريست. روز تسليم شدن يا نشدن روز برقرار بودن با برفرار بودن روز يافتن و جستن است روز روزهاست و ...

امروز ياد جعفری افتادم. از بروبچ کلاس دوم پارسال خاتم. يه روز بردمش جلو کلاس ( معمولا خودش جاش جلوی کلاس بود اما بعلت حرکت ملکولی شديد در لحظات مختلف مکانهای متفاوتی از کلاس رو تجربه می کرد. داشتم درباره متفاوت ديدن و اينکه در انشايتان جايی را ببينيد که باقی نمی بينند، صحبت می کردم که ديدم اين جعفری نمی تونه سر جاش آروم باشه... گفتم خوب مثلا الان می خواهيم شاهد دوئل دوتا از بروبچ باشيم . جعفری و ( فکر کنم ) سمرکند! بعد مثل يک دوئل رسمی گفتم خوب با پنج قدم فاصله شليک کنيد. ۱ ۲ ۳ ۴ ... بعد ديدم سمرکند شيرجه زد رو زمين و رگبار گرفت رو جعفری. اونم که غافلگير شده بود  ( مثل سکانس خاص فيلم ماتريکس که نمو از گلوله ها جا خالی می داد ) شروع کرد به چرخيدن و جا خالی دادن. انصافا خودم هم به فکرم نمی رسيد که اگر بخوام خلاقيت نشون بدم، اين کار رو بکنم. بعدم که گفتم عليرغم شيطونيت بخاطر اين کار تشويق ديدم هندونه ها زير بغلش سنگينی می کنه و داره می افته.

 

کلام آخر: شايد بايد پذيرفت که روح هر موقع سرازير شد بايد نوشت. اما امان از زمانيکه فيبر نوری قطع بشه و روح سرفه و عطسه داشته باشه.

علی آقا مثل اينکه روح شما مهلت نميده اول سرفه کنه بعد استفراغ. يکراست می ره سراغ اصل موضوع

/ 4 نظر / 5 بازدید
امین

سلام. وقتی يه معلم انش بياد نظر بده که نظر نميدم! معلومه وضع سايتم افتضاحه.

هانی

روح شما برای ابراز احساسات فقط تو کاره سرفه و عطسه و از اينجور کارهاست؟ نميشه روحتان با يک نفس عميق حرفشان بيايد!!!

یه معلم

جعفری امسال خیلی ساکته . وقت کردی بیا مدرسه یه سری بهمون بزن بی معرفت !

voori .:. hotelsaadi

سلام جناب هاشمی ! خیلی خیلی خوشحال شدم که شما معلم هستید... من و دوستانم یه وبلاگ داریم در مورد خاطرات مدرسه مون... مدرسه ی ما خاصه... مدرسه ای ایرانی در پاریس... با شاگردانی کم... که شاید هر مقطعش به تعداد یک کلاس در مدارس ایران باشه... دختر و پسر و معلم های زن و مرد هم قاطی... مدرسه ی ما خیلی دوست داشتنی است... شاید به خاطر خاص بودنش... همه ی معلم ها و شاگردها صمیمی هستند... گاهی اوقات جنجال هایی پیش میاد ولی ته قلبمون همه هم دیگه رو دوست دارن... ما یه کارهایی تو مدرسه می کنیم که فکر نکنم به همین راحتی تو ایران بشه انجام داد... من با تشویق بچه ها و کلا... یه وبلاگ باز کردیم که در تابستان خاطرات سوم راهنمایی و عکس ها و... والان که اول دبیرستان هستیم می نویسیم... حتما حتما منتظرتون هستم !!! خدانگهدار -تا حالا این قدر پر حرفی نکرده بودم !-