خداحافظی با یکی از دوستان

سلام
من با دوستی با تو نمی توانم به نتیجه ای برسم. امیدواردم شاد باشی.
این اس ام اسی بود که از دوستی خیلی خیلی قدیمی دریافت کردم.

جالب بود برای من که حال باید به تنهایی مسیر زندگی را ادامه بدهم. او برای همیشه با من خدا حافظی کرد.

اما نوشته ای از او دارم به تاریخ ۳۹ روز مانده به کنکور سال ۷۹ در اتوبوس که به دوستی دیگر به نام جواد نوشته است. این را به عنوان یادگاری از او در وبلاگم می گذارم که شاید آیندگان مرا بابت این مرافقت و مفارقت حلال کنند! ( تا باد بیش بادا!)
 
{با یاد خدا
سواد من در حد سیکل است. نمی توانم مانند شما خوش سخن بگویم. ولی فهمیدم چه گفتی. ترا دوست دارم اگر تا ابد دین نداشته باشی لااقل در پی آزادی هستی. و به نظر من بارها از دینداری بالاتر است.
 
خوب...
دارم فکر می  کنم ابراهیم خلیل الله آیا پیتزای سبزیجات مدیترانه ای خورد و فوت کرد یا نه. آیا همسرش در صف شیر یارانه ای ایستاد یا نه؟
 
دارم فکر می کنم آیا نوح(ع) از کولر گازی اُجنرال لذت برد و فوت کرد با نه؟
حقیقت کجاست؟ ای حقیقت کجایی که از چشمانم باز مانده ای؟ تورا نمی یابم!

 یکی گفت: انسان حیوانی است سیاست مدار. یکی گفت: باید او را نزد آتش به امانت سپرد. یکی دیگر گفت: آیینه چوبی که مادر بزرگ از زن کولی خرید بود.

بهرام گور پس از جنگهای بسیار به قتل رسید.
فروش فوق العاده مانتو اتم!
با بهران آسوده خاطر برانید!
یک دقیقه برای خودم!
۱۲ روز سلامتی
یک ماه با یوگا
یک گام تا خوشبختی
جرثقیل اهرم بزرگی است.

ولی عیسی(ع) گفت: با برادران خود مهربان باشید.... به همسایگان رسیدگی کنید.}
 
عمری از رابطه ما می گذرد پر فراز و نشیب پر قهر و آشتی...
اما قسمت بر این است...
چه می شود کرد. من تا آنجا که می توانستم بر این امر استوار بودم که با او بمانم.
چه زیباست که در این امر هم قسمت نهفته است هم تقدیر!!!

/ 5 نظر / 5 بازدید
...

سلام غصه نخورید... آدمها وقتی بزرگ می شن راهشون از هم جدا می شه. بعد باید از هم عبور کنند. به موقع وگرنه مثل قایقرانی می شه که وقتی می رسه یه خشکی قایقش رو می گذاره رو سرش و با زحمت زیاد با خودش می کشه چون این قایق همراه روزهای سخت طوفانی دریا بوده... به موقع باید عبور کرد...

مجابی

سلام علیکم اولا شیر یارانه ای نه رایانه ای ! دوم فروش نه فورش! سوم بر ام نمی توان استوار بود! چهارم اگر در امری قسمت نهفته باشد جای ! پنجم اصلا با دوستی نمی توان به جایی رسید اصولا با چیزهای دیگر اینکار محقق می شود. مخلصناک شما ودوست سابقتان ضمنا از آشنایی با ایشان خوشحال خواهم شد!

افشاری

سلام و درود. اولا شما که اهل فصل نیستید چطور چنین چیزی ممکن است؟ ثانیا این جدایی با این لطافت غیر طبیعیه . یک خشم و غضبی چیزی که بشه ازش جدایی را استنباط کرد باید بروز کنه.

ر.موسوی

دوشکا [قهقهه][قهقهه][قهقهه] [قهقهه][قهقهه][قهقهه]

ر.موسوی

شب رفت، ماه رفت، ستاره رفت اما سحر نرسید تاریکی رو سیاه شد و روز دگر نرسید سال ها، ماه ها، ثانیه ها بی تو گذشتن و من منتظر تو بودم و از تو خبر نرسید مسافر شهر قصه می گفت یه روز میاد دوباره قصه ی ما تموم شد و اون از سفر نرسید گل کو، باغ کو، بهار کجاست؟ اینجا همش کویره دستای باغبون کجاست؟ غنچه داره می میره رود امید و آرزو، رفت و رسید به مرداب چشمه ی شادی خشکید، دریای عشق شد سراب شبای بی ستاره، هر شب و هرشب دوباره اومدنت دروغه! خورشید چه بی فروغه!