و من باز از آخر دنیا زاییده شدم

گاه با آهی در درون آرزو می کرد اندکی گذشته تر بدنیا می آمد!

آه گاهی با آهی در درون تمنا می کرد که آرزویش آرزوی دیگری نباشد...

و با آهی گمانی می برد که گاهی نه

ما همواره در آرزوی آرزوی دیگری هستیم

کوهی از آرزوها

و تلی از امیدهای کودکانه

نشسته ام بر قله

گمانم بر آن است که همه دنیا تمام است.

و سکوت سکوت سکوت

و غبار درونم

و آهی از درون

/ 1 نظر / 9 بازدید
پرستنده

نشسته ام بر خاک دامنه و فکر میکنم که شاید خداوند با این همه رحمتش را از من دریغ نکند!