رحمت خدا بر قيصر!

سلام

بعد از ماجرایی که از همه التماس دعا کردم٬ 

 به آنجا رفتیم و آتش گرفتیم ( به گفته آقای مجابی) البته به نتایج خوبی رسیدیم ولی...،

 دیشب کتابی از قیصر امین پور رو داشتم می خوندم به نام شعر و کودکی که بین روحیات کودکانه و روحیات شعرا ارتباط برقرار کرده بود. خیلی جالبه که او حس کرده که شاعر برای گفتن شعرش نیاز به ورود به سرزمین کودکی دارد. سرزمینی معصوم وشاد!

براستی معصومیت شاعرانه با معصومیت کودکانه چه تفاوتی دارد؟

یا شاعر کودکانه و کودکی شاعرانه!

مانند گریستن کودکانه و کودکانه گریستن! ( کدام بهتر است؟)

چه سرزمین معصومیست این کودکی!yokneam-26.jpg

و چه کودک معصومیست این شاعر!

 بقول حسین پناهی:

زیباترین شعر دنیا

آب

آب

بابا آب

آی با کلاه

آی بی کلاه

 فعلا مست شوید تا بعد...

/ 11 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرستنده

عکس اون نينی که خيلی خوشگل بود. جای خاطره خالي!

محمدحامدپورجعفري

سلام : قطار می رود تو می روی تمام ایستگاه می رود و من چقدر ساده ام که سال های سال در انتظار تو کنار این قطار رفته ایستاده ام و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام… قيصرامين پور-----

آرلم

مردم خواهان خرده حرفهای عتيقه اند سمسار زمزمه های قديمی خواهان نغمه های تلنبار در گلو ای کاش ميشد حنجره ام را از چهار گوشه مثل پتويی بگيرم وبه رايگان - از پنجره ـ روی سر عابران بتکانم ! از وبلاگ خانم ابتکار اودم اینجا اتفاقی ... پیش از انکه فکر کنی اتفاق می افتد! خواندمتان به دلم نشست لینک دادم( حکایت سوزن واین شعر قیصر حال هوایی داشت برای خودش ) یا حق

خاطره

آخی بی بهانه خواهش!!! صورتش رو کج کرده... کسی ميتونه ماچش نکنه!!!... اه راستی عجب همزمانی ای....امروز صبح يعنی ظهر!!! تو سرم يه چنين موضوعايی بود که رفتم اون اس.ام.اس قديمی را تکميل کردم و برای شماها فرستادم...جواب اين پستت هم همونه ...همانی که .....شايدم دريا به لطف معصومانه کودک ،شيرين به طعم آيد...

مجابی

برادر این عکس خیلی آشناست بطوریکه فکر کردم من به شما دادم کی بود؟

خاطره

سلام من که درس و زندگی ندارم که... خواستم بگم حميده خيلی وقته داره آپ ميکنه... فعلا

خاطره

ای وای مثله اينکه پايين نوشته بودند عکسه آشناست... من چرا

حمیده

خدارو شکر! پس ما رو هم در جریان نتایج خوبتون بذارید.. یه شعر قشنگ دیگه از قیصر: نمی دانم آیا اگر لحظه ای بال خوابیده این پرنده به پرواز هم نه، به خمیازه ای باز باشد به هفت آسمان تو یک ذره برمی خورد؟؟

مجيد

خيلی خيلی دوست داشتم ستاره لمس کنم باهاشون حرف بزنم ولی وقتی به مدرسه رفتم آقا معلم به گفت پسرک دیوانه آنها سنگ های داغی هستند که بعضی هاشون سالها مرده اند ...اما من باور نميکنم وباور نخواهم کرد تاوقتی که ستاره ها چشمک ميزنند

فا طمه

خدا افریننده عشق است از سایت دخترم دیدن کنید حتم داشته باشید که لذت می برید