زمانی برای مستی سیگار

فرو می برم بر این غبار آلود درداندود

نفس خویش را

و می ترکانم یکی یکی ریه هایم را

تا بل باز شود غبار تیره دلم که گره خورده است بر غبار تیره ذهنم

هی...

آشنایی اینچنین رفیقی بی دردسر

می طلبد! ( بقول رفقا)

و نگاهی بر قلیان خویش که همچون معشوقه پر ناز و تنعم است

( یاد تحلیل یکی از دوستان می افتم اندر مقایسه سیگار و قلیان)

بنوازید آهنگ زندگانی را

بنوازید

که نمی دانم این دم که فرو می رود بر میاید یا نه...

/ 2 نظر / 12 بازدید
مهاجر

ایول چقدر با حال بود[لبخند]

پرستنده

لطفا داستانهای تخیلی ننویس قلب من ضعیفه!