خرچنگم يا ماهی؟

سلام

نمی دونم چرا ولی دلم یکدفعه هوای این شعر قدیمیه حبیب رو کرد!

 شاید تا انتها علتش رو  بفهمم:

crab.jpg

در این زمانه بی هایوهووی لال پرست

خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست

چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را

برای این همه ناباور خیال پرست

به شب نشینی خرچنگ های مردابی

چگونه رقص کند ماهی زلال پرست

رسیده ها که غریب و نچیده می افتن

به پای هرزه علفهای باغ کال پرست

...

می دونی بعضی وقتها به این فکر می کردم که ما کدومیم؟ خرچنگهای مردابی یا ماهی زلال پرست؟ یا بعضی وقتها گمان می کنیم ماهی زلال پرستیم اما خرچنگ مردابی هستیم!

هی....

شایدم بعضی وقتها ماهی زلال پرست شدن رو برای خودمون غوووول بزرگی کردیم که ترجیح دادیم خرچنگ مردابی بمونیم تا ماهی زلال پرست.

 بعد پیش خودمون می گیم: ببین زمانه با من چه کرده! من یک عمر حسرت ماهی زلال پرست بودن رو داشتم اما... همهش تقصیر همه است!

هی...

تازه! میوه رسیده به پای هرزه علفهای باغ کال پرست شدن هم خیلی غریبه!!! درد شنیده نشدن! درد متعصبانه قضاوت شدن!  زخم طرد شدن. یاد کتاب پدر آن دیگری و کتاب بادبادک باز افتادم.... چه زخمها و چه طردها!

ببین از کدوم بدت میاد! ببین ماهی زلال پرست یا خرچنگ مردابی چقدر به تو نزدیکه! از هر کدوم که بدت میاد برو و خصوصیات طرد شده ی زندگیت رو در اونها جستجو کن!!! تمام سایه هات رو! تمام او چیزهایی که از عمق وجودت گفتی هرگز اینها رو نمی خوام!

 و حواست باشه تا خرچنگ مردابی نباشه ماهی زلال پرست قدر زلالی آب رو نمی دونه! و اگر ماهی هم نباشه خرچنگ فکر می کنه تنها موجود آفرینشه و باید همینی که هست بمونه!!!

کافیه گوش بدی...... گوش کن....

قلبم! ...

 دلم!...

 روحم!....

صدایی باید شنید!

/ 12 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه

می دونيد اين پست من رو ياد چی انداخت؟ يه نفر می گفت: «بعضی ها از ترس زندگی،هرگز زندگی نمی کند!» در ضمن هر کسی خودش تو هر اتفاقی که برايش می افته مقصره و لا غير!

Maryam

روزی که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باد کرد خبری از دل پر درد گل یاس نداشت. باید اینجور نوشت: چه شقایق چه گل میخک و یاس زندگی اجباریست. اپم . میایی دیگه؟

خاطره

خيلی خيلی خيلی ... قشنگ بود ياده يه اس. ام اس افتادم که گفته بود ((درد من،حصار برکه نيست، درده زيستن با ماهيانيست که فکر زلال دريا به ذهنشان هم خطور نکرده است)) اما شايد اصلا نبايد به فکر اونا خطور ميکرده ،شايد موضوعشان فرق دارد و ... قبول دارم که سخته که تو فکری شایدم عقیده ای تنها باشی و پیش بری.. شايدم برای فرار از مسئول بودن که خيلی وقتها ديگران را متهم به درک نکردن ميکنيم غافل از اينکه ما انها را همانطور که هستن با همه محدوديتها و شايد آرکی تایپ غالبشان درک ميکنيم ...اگر خودمان شنونده روحمان باشيم ديگر از ديگران نمی خواهيم که همانطور که ما می خواهيم باشند...

خاطره

راستی به سرعت آپ کردنت حسوديم شد

خاطره

بازم سلام ، بيرون رفته بودم که ديدم هنوز اين پستت تو ذهنم شناوره ، نميدونم چرا ولی یکدفعه ياده داستان حضرت يونس افتادم....

حمیده

سلام مثل همیشه، فکرهای بکر!! خیلی قشنگ بود راستی دیدید بالاخره اومدم

مجابی

حضرت عيسی سلام متاسفانه بنده ماهيگيرم مراقب خودت باش!

فاطمه

باز که اين مطلب جديدتون نيست که! سنگکی غذای سنتيه قمه! اين ويروس هم که نامش هست : «وبلاگ قشنگی داريد! لطفاً به وبلاگ من هم سر بزنيد ... » و میان برای جلب مشتری تو وبلاگ های دیگه کامنت می ذارن رو در قم با دوستان اسمش رو گذاشتیم سنگکی! ... البته اولش RRJ نام داشت و بعدها به این نام تغییر یافت! برای اطلاعات بیشتر رجوع کنین به: http://www.4baagh.blogfa.com/post-189.aspx

امين نورا

خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست..... شعر قشنگی داره. ممنون که سر زدی.