يادش بخير

وقتی که چشمام روی هم بسته می شه

وقتی دلم از زمونه خسته می شه

دلمو دريا می کنم عقده هامو وا می کنم

ياد قديما می کنم

يادش بخير

با بچه های کوچمون٬ با چادر مادرامون

ياد محرم کرده بوديم٬تکيه علم کرده بوديم

همه پيرن مشکی به تن٫ سينه و زنجير ميزدن

يه قلب کوچيک که فقط

مست و خريدار حسين

نوشته بود رو پرچمش

عباس علمدار حسين

/ 2 نظر / 6 بازدید
¥ ابی ¥

سلام. خوب مينويسی. نميدونم کدوم شعرهای وبلاگت مال خودته اما مطالبی که انتخاب ميکنی قشنگ هستند. ايولا. موفق باشی رفيق.......

هانی

راز ماندگاری استعدادها ؟