فراموشم کن بسان نغمه ای که شنیدی

فراموشم کن بسان گلی که بوییدی

فراموشم کن بسان نغمه ای که شنیدی

فراموشم کن همانند منظره ای که دیدی

فراموشم کن همانند طعم میوه ای که چشیدی

من در میانه فراموشی ها زنده می مانم

من در میانه انکارها بیدار می مانم.

فراموشم کن

خوب می دانی و می دانم

که اینها اگر فراموش نشدنی هستند، مرا نیز نمی توانی از یاد ببری

اما تو به اینها گوش نکن

فراموشم کن

فراموش

/ 4 نظر / 62 بازدید
مستانه لطیفی

راز درون پرده چه داند فلک خموش ای مدعی نزاع تو با پرده دار چیست؟

مستانه لطیفی

راز درون پرده چه داند فلک خموش ای مدعی نزاع تو با پرده دار چیست؟

مگه درد را می توان فراموش کرد ؟!

محمدرساییان

سلام بردوست سفرکرده ان شا ا... هرجاباشی موفق باشی