حکایت ماهی بیوتن امیرخانی

سلام

این کتاب بیوتن (نه خیر آقا درست نوشتم) آقای امیر خانی بسیار لذت بخش است. مخصوصا گفتگوهای بین نیمه سنتی و مدرن.!

و بیش از همه این تکه ماهی مرا کشته است. و فکر می کنم خودش را هم بیش نیز. بنابراین این یک تیکه شما را مهمان می کنم:

... البته بعضی ماهیگیر ها اشتباه می کنند و روی شکم ماهی سنگ می گذارند تا بالا و پایین نپرد! علم می گوید ماهی به خاطر دور شدنِ از آب، به دلایل طبیعی می میرد. اما هرکس که یک بار بالا و پایین پریدن ماهی را دیده باشد تصدیق می کند که ماهی از بی آبی بدلایل طبیعی نمی میرد. ماهی به خاطر آب خودش را می کشد.

ماهی وقتی پخت آرام می گیرد. همه خامی او مال وقتی است که نپخته باشد...

 

و چه جالب

               که ما خامیم اگر دائم بالا و پایین می پریم.

                      و آرامش ما نشانه پختگی ماست.

نوش جان

ماهی پخته بخورید!

/ 3 نظر / 123 بازدید
فاطمه

سلام خیلی خوب وجالب این مطلب رو عنوان کردید خوشم اومد.به من هم سر بزنید خوشحال میشم.[گل]

pouyan

kheyli to0o0p bood[تایید]

مریم

وقتی انداختم تو ماهیتابه فقط نگاش میکردم آخه بهش گفته بودم حاضرم آب پز بشم ، کبابی بشم ولی...... وقتی دیدم از سر و کولم روغنه که شناور میشه باز فقط نگاش میکردم.... باورم نمیشد.... ولی اون زیر گازم روشن کرد...اولش گفتم سهم هر کسی تو این دنیا یک چیزه...سهم تو هم اینه.. گفتم باشه ...جلز ولز روغن هم در اومد....سوختم و ساختم ....الان به درد خورده شدنم نمیخورم....! زندگیمو از من گرفتن گفتم اشکال نداره وقتی نوش جان بشم! بالاخره از اینکه مفید بودم،از خستگی اون همه درد جون دادن در میام...ولی.... (درد و دل یک ماهی!!)... تا حالا به احساس یک میوه رسیده که هرگز چیده نمیشه و هرگز خورده نمیشه فکر کردین؟ مثل توت های رسیده که گاهی زیر درخت میوفتن و فقط له میشن!؟! چن وقت پیش که داشتم یک سیب میشستم دیدم ساعت ها با شیر آب باز!(بیپ..: به دلیل شعار امسال!!) فقط محو دیدنش بودم و فکر میکردم چرا انقدر زیباس...هر چی نگاش میکردم سیر نمیشدم از همه سیب های دیگه زیباتر بود ... حالا که خوب فکر میکنم میبینم سیب خوش شانسی بود لا اقل توسط یکی دیده شد ! یکی زیبایشو درک کرد.بقیه سیب ها با همه سیب بودنشون این شانسو نداشتن.