آرزو (آيا؟)

هی.....

در جستجوی لحظه ای جاودان همه چیز را تجربه می کنم.

به بهانه ی یافتن آنچه که آرزویش را داشتم.

و به چه می رسم...  به جایی که

آرزو کنم که آرزویی نداشته باشم.

هی...

به گمان من آرزوها بندند به دست و پایت٬ لیک خوب می دانم ...

این حس فقط آنی و پایدار است٬ آنی از نوع اکنون!

و آن دیگر...   شکست (آیا؟)...

و آن دیگر...    بقا (آیا؟) ...

و آرزو (ای کاش آیا؟)...

و باز هم می نویسم....

/ 3 نظر / 9 بازدید
فطرس

شايد هم اين طور باشد که شما می گويی اما يادت باشد که مراقب مجازيت ها هم باشی...همين.يا حق

زهرا

چرا توقف کنم ؟ چرا ؟ افق عمودی است و حرکت فواره وار...

محمدی

دل بستن از کف نهادن است چنين نيست فرزانه . دل نبندد،به کف آورد. بسا ناکام در آستانه فتح . آغاز و انجام را يگانه بين ناکام کی شوی؟ رستن از آرزو ،آرزوی فرزانه است . فرزانه را نه سودای دشمن نه سودای دوست نه آرزوی سود وزيان نه آرزوی عزت و رسوئی والاتر انسان ، اوست.