گاهی به آسمان لبخند بزن!

سلام

امروز هوای بسیار عجیب و زیبایی بود! ( عجیب و زیبا!!!!)

سر ظهر٬ چهارراه جهان کودک٬ ابری تیره در بالای سر٬ نور از شرق می تابید! انگار صبح شده و آسمان می گفت:

 هی فلانی ... هر لحظه می توان از نو زاییده شد٬ هر لحظه می تواند آغاز روز تو باشد! بیا از همین الان روز خود را شروع کن!

کمی بعد به آسمان لبخند زدم٬ داشتم پیاده به سمت میرداماد میرفتم....

دیدم ریزش باران را

دیدم لذت دویدن در باران را

دیدم لذت به آسمان نگاه کردن را!

هییییییییییییییییییییییییییییییییییییی... و خنده ای از ته دل21.gif

خیس خیس شده بودم ... آب چیز خوبیست! یادآور انسان است به اصل خویش!

( چه جالب!) بعدش به دفتر رسیدم داستانی کوتاه خواندم:

« و در پایان همه چیز به خیر و خوشی آغاز شد »

و من دیدم مدتهاست که این داستان کوتاهِ بلند مرور می کنم!

دوست دارم بازهم بنویسم!!!25.gif 

/ 8 نظر / 4 بازدید
پندار تو

سلام چندباری نوشته های شما رو خوندم اما اولين دفعه ای که نظر می گذارم اميدوارم موفق باشيد!

زهرا

منم زير بارون خيس شدم...و با خوندن سرفه های روحت...ياد يه چيزايی افتادم...هاها

مريم

عزيز دلم. در برابر حس زيبای تو چی می شه گفت غير از اينکه خدايا من با داشتن عيسی خوشبختم

ر.م.

گاهی به آسمان نگاه کن تا باورکنی ابرها برای تو می رقصند.

خاطره

قشنگه که پايان هيچ چيزی بی آغاز نيست

سفیدی

نقدی بر سکوت وبلاگ نویسان در فضای مجازی صدای سکوتمان را نمی شنوند ؟

لوتی

سلام. شب مقتل خوانی بخير. يا علی***لوتی(حامد)