و نام همه مصلوبان عیسی است*

انکار خواهی کرد

دیده شدنم را

انکار خواهی کرد

شناخته شدنم را

انکار تو همان دیدار من است

زیرا من و تویی در کار نیست

به صلیب می کشندم که زخم را تحملی باید

و صلیب را از جنس صبر می بینم

که در آن اوج هزاران پایی نگاهی بر آسمان دوخته و قلبی آکنده از مهر

صبر می کنم 

تنهایی را

تنهاییم را

و تلاش میکنم فراموش کنم ( اما می دانم که فراموش شدنی نیست)

تلاش می کنم که فکر نکنم ( و می دانی و می دانم که امکانپذیر نیست)

به امید تنهایی

.

.

.

 

 

( نام این پست از تئاتری با همین عنوان گرفته شده است)

/ 1 نظر / 10 بازدید
خاطره صبوری

چه قشنگ.. انگار بعضی وقتها تا تنها نشیم، به درک حضور..نمیرسیم...، تعالی و عشق و شعف برایمان تا همیشه