باری بر دوش: خدايا بارم را کم نکن (آيا؟)

سلام

داشتم مطلبی درباره بار بردوش براتون می نوشتم که ییهو یه ایمیل برام اومد که داستانم رو متحول کرد:upload2world_f47b9.jpg

روزی را دیدم؛ همه مردم جهان باری بردوش خود می کشند. باری از زخمها و ناملایمات زندگی و من هم در میان آنها بودم. بارم خیلی سنگین بود.

 

 

گویا فقط من در آن میان بودم که از همه بارم سنگین تر بود. همه بارها یشان یکسان بود.

همه صلیب زخمهای زندگی بر دوششان! می رفتیم و می رفتیم upload2world_f9f46.jpg

افتان و خیزان لنگ لنگان قدم بر می داشتیم.

و من آن میان دانسته و ندانسته! باری بر دوشم گذاشته بودند.

من وامدار بار بر دوشم!

بارم بر زمین کشیده می شد. و مرا اذیت میکرد.

چاره ای نداشتم!

 

داد زدم: خدایا! بار من سنگین است می توانی بارم را سبک کنی؟upload2world_bfda0.jpg

و او اجازه داد. بارم سبکتر شد.

و باز هم داد زدم: خدایا! بارم باز هم سنگین است.

خدای خوبم بازهم سبکتر

 و باید می دانستم که او رحیم است و کریم!

upload2world_7ed84.jpg

حال دیگر راحت بودم. بار بر دوشم کاملا سبک بود. به زمین کشیده نمی شد. به خیالم بار زخمهایم کاهش یافته بود.

خوشحال بودم. سرخوش!

و ما همه بار زخم بردوش در حرکت بودیم! و من سبکتر

 

تا اینکه به دره ای رسیدیم!

 upload2world_580bc.jpg

همه صلیبهای خود را روی دره گذاشتند و از آن رد شدند .

 همه زخمهایشان به کارشان آمد.

اما من!

اندازه بارم خیلی کوچکتر شده بود اما ....

هرگز فراموش نخواهم کرد ضجه هایی که برای کاستن زخمهایم می زدم. غافل از اینکه بار بر دوشم روزی به کارم می آید. upload2world_44c9c.jpg

 

 

و من ماندم تنها.....

شاید قسمت در این است...

شاید...

(بازهم در اینباره مینویسم)

/ 17 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا

سلام...تامل برانگيز بود!!!

مجابی

برادر عزيز بار بنده سنگين است اگر خواستی تقديم کنم ! به احتمال زيدتا رسيدن به آنجا جبران می شود يا از خداوند متعال خواهم خواست مرا ببرد آنور يا از آنهايی که آنورند خواهم خواست با ايميل برايم بنويسند چه خبر؟ ۴کريم

خاطره

سلام دوباره مطلبت رو خواندم و اينبار... نميدونم چی جوری بگم و اصلا چقدر مجاز به گفتنم ...امیدوارم نگم اونهایی رو که نباید... شايد یه جاهایی حکيم بودنش يا جبار بودنشه که هر چی ... از بارت کم نميشه ...کم نمیکنه ...اما رحیم بودنش هر از گاهی جای بار را پشتت عوض میکنه...

خاطره

...داستانه حضرت يعقوب را يادته...که يه جايی حتی گفته بودن گريه نکن و راضی باش...صبر ...صبر..صبر..تا ... هی ياد شعر معينی کرمانشاهی افتادم... ((عجب صبری خدا دارد که می بيند...

خاطره

با اينکه به قول سهراب گاه زخمی که به پا داشته ام ،زير و بم های زمين را به من آموخته است... اما اگه يه روزی ديدمش نميدونم می پرسم يا نه که....... راه ديگه ای نداشت...آسون تر... بي خيال حکيم تر از اين حرفهاست .... گفته جاهايی که نمی فهمين از فضلم...

نرگس

................... ................

نرگس

پیش من نمی آییییییییییییییییییییییی

کمیته‌ی پی‌جوی آزادی دانشجویان دربند

فراخوان خانواده‌های دانشجویان دستگیر شده مراسم 16 آذر سال 86 درموج دستگیری های بی‌سابقه‌ی دانشجویی در آستانه‌ی روز 16 آذر(روز دانشجو) بیش از 30 تن از دانشجویان آزادی‌خواه و برابری‌طلب دانشگاه‌های سراسرکشور بازداشت شده‌اند. شگفت این که 16 آذر که نماد مبارزه با رژیم وابسته‌ی شاهنشاهی و سلطه‌ی بیگانه بوده است از سوی جمهوری اسلامی نیز تحمّل نمی‌شود. آن چه امسال در روز دانشجو روی داد، تکرار همان صحنه‌هایی است که رژیم گذشته هر ساله در برخورد با جنبش دانشجویی ایجاد می‌کرد. گرامی‌داشت روز دانشجو سنت پنجاه و چند ساله‌ی جنبش دانشجویی ایران است و دانشجویانی که امسال به اتّهام برگزاری مراسمی ، با محوریت مخالفت با جنگ و تحریم، بازداشت شده‌اند در زمره‌ی شریف‌ترین فرزندان این آب و خاک‌اند. ما خواهان آزادی سریع و بی قید و شرط فرزندان اسیر خود هستیم. کمیته‌ی پی جوی آزادی دانشجویان دربند

ايوب

سلام دوست خوبم عيسي. مثل دوست من هري.......... منم ژرژ پذيرش هر آنچه دوست بر سر راه مينهد و رضا و تسليم، راهي مومنانه است و ايمان راه سپردن در شب ظلماني به راهدار راهدان راهساز راه پرداز است.( دمم گرم خداييش چي گفتم!!!!!!!!!!!!!!) پيوستن من به خوانندگانت رو بهت تبريك ميگم.