آرزوست انسانم انسانم

انسان بودنم را در داشتن تضادها می بینم

اینکه بتوانی دروغ را ببینی و دم نزنی

اینکه بتوانی قبل از اینکه عصبانی شوی موضوع را در درون خویش بسنجی

و گاه خشمگینم

نه از رشد دیگران

نه از پیشرفت آنان

که از فرار آنها برای دیدن خویش

و افسوس که من وظیفه ای برای نشان دادن دروغ آنها ندارم

می بینم و تمی توانم به آنها نشان دهم.

قلقلکم می آید...

برای نوشتن

برای همین است که مدام می نویسم

انسانم آرزوست



/ 8 نظر / 12 بازدید
کیانوش

سال نو مبارک[گل]

ازی

من نیز ولی الان بیشتر روی خودم فوکوس کردم به امید تغییر خودم. چون فکر می کنم ناتوانم از تغییر کسی و تنها کسی که می تونم روش مانور بدم خودم هستم. اقا عیسی این روزا خیلی به خودم صدمه می زنم. مثلا پام شکست و دوباره چند روز پیش با صورت خوردم زمین و گونه ام اسیب دید و معمولا خیلی به در و دیوار م یخورم. چه طور می تونم بفهمم پیام ناخوداگاهم چیه تا از صدمه زدن به خودم دست بردارم/؟ من انر}ی ارتمیس رو تا حالا خوب زندگی کرده بودم ولی الان دارم به خودم استراحت و ارامش می دم ولی کماکان این صدمه زدن ها به خودم ادامه داره. چه طور می تونم پیامش رو درک کنم تا ازش بگذرم؟

ازی

من نیز ولی الان بیشتر روی خودم فوکوس کردم به امید تغییر خودم. چون فکر می کنم ناتوانم از تغییر کسی و تنها کسی که می تونم روش مانور بدم خودم هستم. اقا عیسی این روزا خیلی به خودم صدمه می زنم. مثلا پام شکست و دوباره چند روز پیش با صورت خوردم زمین و گونه ام اسیب دید و معمولا خیلی به در و دیوار م یخورم. چه طور می تونم بفهمم پیام ناخوداگاهم چیه تا از صدمه زدن به خودم دست بردارم/؟ من انر}ی ارتمیس رو تا حالا خوب زندگی کرده بودم ولی الان دارم به خودم استراحت و ارامش می دم ولی کماکان این صدمه زدن ها به خودم ادامه داره. چه طور می تونم پیامش رو درک کنم تا ازش بگذرم؟

ازی

اقا عیسی این روزا خیلی به خودم صدمه می زنم. مثلا پام شکست و دوباره چند روز پیش با صورت خوردم زمین و گونه ام اسیب دید و معمولا خیلی به در و دیوار م یخورم. چه طور می تونم بفهمم پیام ناخوداگاهم چیه تا از صدمه زدن به خودم دست بردارم/؟ من انر}ی ارتمیس رو تا حالا خوب زندگی کرده بودم ولی الان دارم به خودم استراحت و ارامش می دم ولی کماکان این صدمه زدن ها به خودم ادامه داره. چه طور می تونم پیامش رو درک کنم تا ازش بگذرم؟

ازی

من می دونم سایه ام پرسفونه و دارم سعی می کنم که متعادل تر و پذیرنده تر بشم و پوزیدونم رو هم که سرکوب کرده بودم این روزا دارم بهش بال و پر می دم. خوب حالا که من دارم به سایه هام میدون می دم دیگه چرا انقدر به خودم اسیب می رسونم؟!!! می ترسم خودم رو بکشم از بس که تن و بدنم شکستگی و کبودی داره این یکسال گذشته!!!

ازی

شرمنده که چند بار پیامم می یاد. کامنتدونی اتون هی ارور می ده و می گه بروز خطا در سیستم. خودتون یه بار امتحان کنید

هفت آسمانه

چه صداییست که پیچیده در این جنگل مرگ ؟ چه کسی تیشه بر این شاخه ی افتاده زمین می کوبد ؟ این تبر مال تو نیست ؟ دست ها آن تو نیست ؟ تو چه محکم و چه کاری و چه با عشق و علاقه ! به من شاخه ی افتاده ی خشکیده تبر می کوبی ! آی آرام بزن می شکند عمق سکوت وای آرام بزن تا نکنم آه تو را ! جمع کن هر چه شکستی دل من هیزم خوبی شد ! آتشی بر دل من زن که ببینی : عشق هم می سوزد ! خوب هم می سوزد ....