سلام

بعد از فضای مرگی که روزها درگیر آن بودم با این ابیات به نوعی دلخوش شدم...

پس پیشنهاد می کنم اول پایین را بخوانید بعد بالا را!

نیم از عالم خاک

روزها فکر من این است و همه شب سخنم

که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

از کجا آمده‌ام‌، آمدنم‌ بهر چه‌ بود

 به‌ کجا می‌روم‌ آخر ننمائی‌ وطنم

‌ ‌ مرغ‌ باغ‌ ملکوتم‌ نیم‌ از عالم‌ خاک

 ‌ دو سه‌ روزی‌ قفسی‌ ساخته‌اند از بدنم

 ‌ خنک‌ آن‌ روز که‌ پرواز کنم‌ تا بر دوست

 ‌ به‌ هوای‌ سر کویش‌ پر و بالی‌ بزنم

 ‌ من‌ به‌ خود نامدم‌ اینجا که‌ به‌ خود باز روم

‌ آنکه‌ آورده‌ مرا باز برد در وطنم‌