فیلم {فرزندان مردان} را دیدم ( Children of Men؛) ٬ فیلمی تاریک از آینده ای نزدیک که انسان را به این سوال در ذهن وا می داشت که: چه خواهی کرد ای انسان اگر کودک را از تو بگیرم؟ داستان فیلم برای زمانی در آینده است که در اثر شدت آلودگی ها و جنگ و تخریب قدرت باروری در  تمام زنهای دنیا از بین رفته است و جوانترین کودک در فیلم ۸ ساله است و آنگاه دنیا رو به نابودی می رود...

براستی ارمفان ما برای کودکانمان٬ برای نسل آینده چیست؟ سوالم هم جنبه توسعه پایدار دارد هم جنبه روانشناسی عمقی!

آیا وجود پدرانی که به کودک خود زخم خوردن را نشان دهند٬ لازم نیست؟ فکرش را بکنید پدری که با دنیای زخم کودکش غریبه است چون جامعه از او این چنین خواسته است!

 آیا صدای گریه کودک برای پدر و مادر امید بخش نیست؟

میراث کودکانمان دنیایی سرشار از زخم است٬پر از آلودگی! ( آیا؟)

 یاد فیلم روز هشتم افتادم (عزاداری ژرژ برای طبیعت)!

 همینطور یاد فیلم ساعتها (سوگواری دختر کوچک مقابل ورجینیا ولف)!

چه آیین زیبایست! آیین کودکی! همه چیز آنرا خودت می سازی و به آیین خودت رفتار می کنی!

و حال یاد شعر حسین پناهی افتام.... من می خوام برگردم به کودکی!

کودکی دنیای زیبایست...

زیبا...