سلام

از اين پس هم خاطرات زنگ انشای مدرسه ام ( راهنمايی خاتم ) را می نويسم و هم روحم هر وقت خواست سرفه می کند.

يک روز وقتی داشتم انشای بچه هارو می خوندم ( اون روزهای اول مدرسه بود فکر کنم موضوع دوم بچه ها ) يکی از کلاس سومی ها در متنش کلمه اذيت رو نوشته بود : عضيت. منم اومدم به بروبچ عمق فاجعه رو نشون دادم و گفتم هفته بعد موضوع انشا عضيت است و همه بايد در متنشون غلط املايی زياد داشته باشن...

خيلی جالب بود هر کلمه ای که حروفش واضح بود مثل از  ٬ بچه ها با بيراه ترين شيوه نوشتن ( عظ ). جالبتر اينکه اونهايی که خيلی مينوشتن هر چند خط يکبار يک غلط عمدی می گذاشتند و پر رنگ  می نوشتند که بگن آقا ما از قصد نوشتيم ها.

 البته اينم يادم نره که بعضی وقتها خود معلمها هم از خودشون ضايع در می کنن! مثلا اولولعظم که يک زنگ تفريح بين من و علی نعمت ( معلم رياضی ) بحث بود که اينطوريه يا اولولعزم .چون هر دو معنی براش درسته يعنی صاحبان بزرگی و صاحبان اراده  و عزم ... می بينی! خودمون  يه سنگ ميندازيم تا باقی درش بيارن!

نتيجه: امان از دست اين بچه ها يه سوالاتی وسط درس می پرسن که آدم نمی دونه تو کلاسن يا دارن هی از خودشون سوال در می کنن!