و اشتياق داشتم....

داشتم و داشتم...

و داشتم...

شايد اشتياق داشتم سفر اشراق را

و انسان را آنگونه يافتم که با اشتياق زنده باشد و زندگی را در نرسيدن ببيند

چه حيف ... چه حيف...

که انسان خريدار آنچيزيست که مالکش نيست!

و چه می پروراند آرزويش را.....

آرايش دهنده بعدی است که فراسويش چيزی نيست!

و چه می آرايد زندگی اش را به گمان آرامش و خوشبختی!

هی..... هی.....

بينهايت ... بينهايت....

آرزوی ابدی انسان...

هی ... هی...

ابديت آزادی

روح هويت

هی فلانی زندگی شايد همين باشد!