سلام

سال نو مبارک!

قبل از عيد برای کار پايان نامه همسرم (منزل!) رفته بوديم شهرکرد٬( منطقه سامان )برای پر کردن پرسشنامه از کشاورزان اون منطقه.... غذر خواهی بابت تاخير!

توی يکی از دور ترين روستاهای استان چهارمحال بختياری به نام قراقوش با پيرمردی آشنا شديم که اسمش حاج علی منصوری قراقوشی ۸۶ ساله٬  معمار سه مسجد در روستاهای اطراف و سازنده يک سد خاکی کوچک بود. خانه ای سی متری در دل کوهستان داشت! می گفت دوران جوانيش به شش کشور اروپايی سفر کرده و از آنجا خاطره داره! جالبتر اين که وقتی برای پر کردن پرسشنامه ازش سوال می کردم با شعر جوابم رو ميداد! غزلهای بيست سی بيتی زيبا!... ازش پرسيدم حاج آقا چقدر پول کارگر تو زمينت ميدی؟ ديدم همه کارای زمينش به جز خريد کود رو خودش انجام می ده! گفت آقای هاشمی ما از اين زندگی قناعت رو ياد گرفتيم! پرسيدم از بيمه سرمازدگی راضی هستی؟ گفت هاشمی جان راضی نباشم چی کار کنم؟..... ديگه داشتم از بغض آب می شدم! ديدم بايد توی اين روستا قسمت من چی باشه و چه جوری باشه که بيام سراغ اين بنده خدا و درس قناعت رو به اين سادگی بگيرم! آخرش پرسيدم حاج آقا چقدر سواد داريد؟ گفت آقای هاشمی من از فارسی که هيچی اما اعداد رو بلدم به انگليسی بنويسم!

يادش گرامی

بفرماييد گردو و نخودچی! هديه حاج آقا منصوری از قراقوش!

بازهم از خاطرات سفر براتون ميگم.......