سلام

بعد از پرسشهای متعددی که دوستان درباره مطالب قبلی من گذاشتند و اظهارات شفاهی مبنی بر نا مفهوم بودن عرایض بنده٬ تصمیم گرفتم که عرایضم را طوایل تبدیل کنم که اگر عرض آن مقبول نیفتید٬ لااقل طولش کارگر افتید.!!!

 

نیچه




کتاب و فیلم (( و نیچه گریه کرد )) اثر اعجاب انگیزی است. من در کنار برداشتهای رواشناسانه از روشهای مکاشفه در این کتاب٬ امروز این نکته را از رفتار نیچه به ترس ارتباط می دهم.

صرفنظر از اینکه آیا تفکرات الحادی او آری یا نه٬ من معتقدم که او خدمتی خودخواسته به جامعه بشری کرد. و آن:
 
نشان دادن ترس از خدا بود

او می گوید: ما از روی ترسمان خدایی را می جوییم که بپرستیم و این پرستش فاقد ارزش است.

در نتیجه او ادعا می کند که ما خدایان را کشته ایم!

ارتباط بحث ترس و این مفهوم در این معنی نهفته است که خدا را از روی خداییش بپرستیم نه از روی ترس اینکه اگر او نباشد چه می شود.

و چه جالب که این موضوع یکی از مباحث مراتب ایمان و توحید است.

دغدغه من در پرسیدن این سوالات همین بود
ما از چه می ترسیم؟
بپذیریم که می ترسیم حتی از نبودن خدا!
ما نمی پذیزیم که می ترسیم! چون ترس خود را نمی بینیم! از این رو با هزار استدلال به خدا می چسبیم مبادا که او ما را رها کند. و در این مسیر تعصب نیز نقش خود را بازی می کند!

من گریه نیچه را در انتهای فیلم  ناشی از ملاقات با این ترس می دانم که او نیز می ترسد اما ترس او در لایه ای از عشق نهفته است.
هی...    چه جالب!

                           و ترس چه زیباست!
                                                                 گریه کنید
                                                                                           از روی ترس گریه کنید